<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شب نوشت های عاطفه</title>
<link>https://shabneveshtatefe.blogfa.com</link>
<description>.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 31 Aug 2026 00:44:39 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>329</title>
<link>https://shabneveshtatefe.blogfa.com/post/353</link>
<description>شهریور برای من برگ‌های سبزی بود که کم‌کم به سمت پایین خم می‌شدند و از نزدیک شدن پاییز خبر می‌دادند. شهریور برای من چهارباغ اصفهان بود. قدم زدن توی میدان بود. استرس باز شدن دانشگاه بود. رفتن خواهرهام به خوابگاه بود. شهریور برای من روزهایی بود که می‌دونستم باید پشت کنکور بمونم، در حالی که بقیه داشتن می‌رفتن دانشگاه. شهریور برای من حسرت بود؛ حسرت نتیجه‌ای که از کنکور نگرفتم. شهریور برای من امید بود، با همه‌ی اون حسرت‌ها.</description>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2026 00:44:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>shabneveshtatefe</dc:creator>
<guid>shabneveshtatefe.blogfa.com/post/353</guid>
</item>
<item>
<title>328</title>
<link>https://shabneveshtatefe.blogfa.com/post/352</link>
<description>امروز آ رزیدنت بخشمون رو دیدم بهش سلام کردم جواب داد گفت خسته نباشین بعد نیشش باز شد شب موقع برگشت از شادی پرسیدم فلانی رو‌میشناسی رزیدنت بخشمون بین مون این شده تازگی گاهی بهم سلام می‌کنیم گفت اره ی بار اومد بخشمون رگ بگیره حرف زدیم باهم خیلی مهربونه که چند بار تو راهرو دیدمش همش سلام میکنه و میشناسه منو و خیلی مهربونه گفتم عه خوشبحالت با من پس اینجوریه همونحا تصمیم گرفتم پرونده شو بزارم بایگانی ن اون از من خوشش نمیاد و هم اینکه من توهم زدم بیخیال عاطفه:)</description>
<pubDate>Fri, 28 Aug 2026 21:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shabneveshtatefe</dc:creator>
<guid>shabneveshtatefe.blogfa.com/post/352</guid>
</item>
<item>
<title>327</title>
<link>https://shabneveshtatefe.blogfa.com/post/351</link>
<description>این چند روز خیلی چسبید نرفتم بیمارستان خونه رو‌دسته گل کردم و کمی زندگی کردم فردا هم میرم بیمارستان ببینم میشه برای تمدید ویزام کاری کنم یا نه امروز رفتم برای نوبت وقت عملم نوبت داد بعد دکترم زنگ زد کفت اکر علایم بدی نداری صبر کن شیش ماه دیگ‌چکاب بده بعد تصمیم بگیر دیگ همین بریم برای درست کردن ی شام‌خوشمزه 😇</description>
<pubDate>Wed, 26 Aug 2026 17:29:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>shabneveshtatefe</dc:creator>
<guid>shabneveshtatefe.blogfa.com/post/351</guid>
</item>
<item>
<title>326</title>
<link>https://shabneveshtatefe.blogfa.com/post/350</link>
<description>سی یک تلک را تمام کردم آزمون شو خوندم الان مونده دوره مجدد کرانک زدم پس فردا رو هم میزنم چطور همه میزنن منم میزنم الانم میخام غذا درست کنم فردا خونه رو تمیز می‌کنم پس فردا هم و برای بیست و شیشم ک وقت دکتر دارم ببینم چکار باید کنم.... بریم برای آماده کردن برنج و سالاد ....</description>
<pubDate>Sun, 23 Aug 2026 19:59:28 +0330</pubDate>
<dc:creator>shabneveshtatefe</dc:creator>
<guid>shabneveshtatefe.blogfa.com/post/350</guid>
</item>
<item>
<title>325</title>
<link>https://shabneveshtatefe.blogfa.com/post/349</link>
<description>این روزها گاهی بیشتر به آ..... رزیدنت مغرور بخشمون فکر می‌کنم ،ب این ک همسر یا دوست دختری داره یا نه ؟ب اینکه چرا هروقت هست سنگینی نگاهاشو رو خودم حس می‌کنم ؟من ک شاید ماههاست ایگنورش می‌کنم عین خودش با خودش ..... ‌میدونم عاشقم نبست یا فاز خاصی روم نداره ولی من‌واقعا روش کراشم و اینکه این هفته ندیدمش حس بدی دارم :/ امیدوارم زودتر این تایم ها تموم بشه و زودتر امتحانمو بدم و از این بخش کیری برم راحت شم امیدوارم کسی اینجا رو نخونه یهو منو بشناسه اونموقع باید</description>
<pubDate>Sun, 23 Aug 2026 13:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shabneveshtatefe</dc:creator>
<guid>shabneveshtatefe.blogfa.com/post/349</guid>
</item>
<item>
<title>324</title>
<link>https://shabneveshtatefe.blogfa.com/post/348</link>
<description>دلم میخاد با ی دوست تلفنی حرف بزنم ولی هیچ دوستی ندارم 🙂</description>
<pubDate>Fri, 21 Aug 2026 21:02:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>shabneveshtatefe</dc:creator>
<guid>shabneveshtatefe.blogfa.com/post/348</guid>
</item>
<item>
<title>323</title>
<link>https://shabneveshtatefe.blogfa.com/post/347</link>
<description>امروز درس نخوندم بعد شیفت تا خرتناق در حد خفگی رفتم اینستا عشق ابدی دیدم پیتژا خوردم آهنگ گوش کردممم😭خیلی حال داد الانم غذام برای شب داره گرم میشه 😁 ی مدت طولانی اینقدر روز رهایی نداشته بودم همش در حال بقا فردا استارت میزنم باز</description>
<pubDate>Fri, 21 Aug 2026 20:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shabneveshtatefe</dc:creator>
<guid>shabneveshtatefe.blogfa.com/post/347</guid>
</item>
<item>
<title>322</title>
<link>https://shabneveshtatefe.blogfa.com/post/346</link>
<description>تقریبا دو روز دیگ ازمونمو برای سی یک تلک میبندم عاطفه دمت کرم تا اینجا قدم های خوبی برداشتیم با هم خونه رم ی روز باید کامل وقت بزارم تمیز کنم ی روزم برم هامبورگ گردی ۵ماهه هیچ جا نرفتم</description>
<pubDate>Thu, 20 Aug 2026 21:09:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>shabneveshtatefe</dc:creator>
<guid>shabneveshtatefe.blogfa.com/post/346</guid>
</item>
<item>
<title>321</title>
<link>https://shabneveshtatefe.blogfa.com/post/345</link>
<description>زندگی‌ روزمره من ب ی آلمانی میخوری شروع میکنه حرف زدن تو‌میفهمی ولی نمیتونی درست توضیح بدی در لحظه بعد منظورتو‌میرسونی یارو‌میگه تو لهجه فرانسوی داری متنفرم از این جمله بعد ب خودت میگی ریدم تو زبانی ک‌ بعد سه سال اینی پ.ن ی ساعت زبان خوندم +عشق ابدی دیدم شام بخورم بخابم فردا شیفت صبحم</description>
<pubDate>Thu, 20 Aug 2026 12:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shabneveshtatefe</dc:creator>
<guid>shabneveshtatefe.blogfa.com/post/345</guid>
</item>
<item>
<title>320</title>
<link>https://shabneveshtatefe.blogfa.com/post/344</link>
<description>توی بخش ی سری ها آنقدر عزیزن از تعطیلات میان تو سلام کردن و حرف زدن باهاشون دعواست با ی سری سر سلام نکردن و حرف نزدن من دومیم 🙂 البته اینکه کلا اون آلمانی و من ایرانی هم صد درصد موثره ولی من خودم هم تلاشی نمیکنم برای پررنگ کردن خودم و شبیه روحی ام ک شیفت های خالی رو باهاش پر میکنن خستم !!!!!! پ.ن:دو ساعت خوندم</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2026 17:08:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shabneveshtatefe</dc:creator>
<guid>shabneveshtatefe.blogfa.com/post/344</guid>
</item>
</channel>
</rss>
